این
روزهای تعطیل را در مسافرت بودم، عمدتاً در چادگان (اطراف اصفهان) و بخشهایی از
استان چهارمحال بختیاری... نوشتهی اینبار من حاصل تاملات و مشاهدات این سفر است؛
بدون نتیجهگیری روشن و قطعی... ایدههایم هنوز خام است و مانند همیشه و بیشتر از
آن از نظرات شمایان استقبال میکنم.
روز 29 صفر مطابق 14 فوریه که از یک طرف روز ولنتاین و از سوی دیگر بین دو روز عزا
بود را در شهری به نام چلگرد گذراندم... ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/11/26ساعت 20:9  توسط مسعود
|
مطلب اینبار من کاملاً متفاوت با حال و هوای مطالب قبلیست. اخیراً به نرمافزاری برخوردم که به نظرم بسیار جالب آمد. این برنامهی
کوچک «تکامل» را شبیهسازی میکند. به این ترتیب که در یک استخر تعدادی موجود
تصادفی ایجاد میکند که دائماً در حال غذاخوردن و تولیدمثل هستند. منابع غذا
وشرکای جنسی محدود هستند و طبعاً برای به دست آوردن آن «تنازع بقا» ایجاد میشود.
در هربار تولید مثل فرزند یا فرزندانی تولید میشوند که کد آنها ترکیبی است از کد والدین که ممکن است تغییراتی تصادفی نیز در آن ایجاد شود که «جهش» را شبیهسازی میکند.
دیروز هفدهمین بیانیهی میرحسین موسوی منتشر شد و واکنشهایی برانگیخت. محسن رضایی در نامهای به آیتالله خامنهای آن را عقبنشینی خواند و طرفداران تندرو دولت، آن را تکرار مواضع پیشین موسوی خواندند. به نظر من حق با رضاییست. «عقبنشینی» بار معنایی منفی دارد به خصوص در شرایطی مانند امروز که موسوی در موضع رهبری جنبشی معترض قرار دارد. اما من معتقدم این اقدام موسوی حرکتی درست و ناشی از روشنبینی و وطندوستی این مرد بزرگ است. ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1388/10/12ساعت 21:37  توسط مسعود
|
تقدیم
به مرد بیصدا که این روزها سخت در جستجوی حقیقت است.
یکی از بحثهای همیشگی من با دوست و همراه این روزهایم نیما در مورد علت مذهبی
شدن و مذهبی ماندن آدمها و به خصوص آدمهای باهوش و تحصیلکرده است. نیما معتقد
است مذهب حداقل در بخشهایی چنان احمقانه و غیرقابلدفاع است که نمیتوان پذیرفت
یک آدم عاقل بدون داشتن منافع از دین دفاع کند و از من میخواهد به عنوان یک مذهبی
سابق(!) تبیینی از انگیزههای مذهبی بودن ارائه کنم.
مردم ما با همه چیز شوخی
میکنند، از چیزهای بیاهمیت بگیر تا مسائل خیلی جدی. شعرهایی که برا موشکبارون
میساختند یادتونه؟ smsبازی هم که دیگه معرف
حضور هست حتماً: از سید حسن نصرالله و فاضل لنکرانی بگیر تا انوشه انصاری و غلام
پیروانی.
تو این شهر –تهران-
یه خیابون هست که همه بهش میگن تختطاوس، ولی رو تابلوش نوشته «شهید مطهری».
تو این مملکت یه سری دانشگاه هست –دقیقتر
بگم: یه سری رشته- که بهش میگن شبانه، اما کلاسهاش روز برگزار میشه و پول میگیره.
دو روز پیش روزنامه انگلیسی دیلیتلگراف با انتشار مطلبی به مساله تغییر فامیل
احمدینژاد که پیشتر نیز مطرح شده بود (از جمله در وبلاگ خواندنی دکتر خزعلی)
پرداخت. این مطلب در میان مخالفین احمدینژاد واکنش گستردهای داشت به طوری که به سرعت
به یکی از موضوعات داغ سایت بالاترین تبدیل شد.
عمده این واکنشها را میتوان همدلانه و مثبت توصیف کرد به این معنی که ضمن پذیرش
نسبی اصل خبر، مدلول آن که نوعی ذم احمدینژاد است؛ پذیرفته شد. ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/15ساعت 14:51  توسط مسعود
|
1.مواضع هردو حزب تقربیاً یکسان بود. در
زمینههای: نوع رابطه با آمریکا، ایران، افغانستان، برق هستهای، بیمه همگانی،
سیاستهای عمده اقتصادی، مبارزه با رکود جهانی اقتصاد و... . مهمترین اختلافات در
زمینه بازنشستگی و برخی مسائل زیستمحیطی بود.